مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
464
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
به آب برگ مورد سرشته ، ضماد كنند و اگر حرارت پيدا شود ، به عدس ده درم ، گل ارمنى و فوفل و صندل از هريك دو درم طلا كنند . غذا ماش و برنج به شيرهء بادام يا زردهء نيمبرشت و اگر موميايى خالص ميسّر گردد به غايت نيكو بود ، يك قيراط بدهند . پيش بعضى يك درم بيست قيراط بود و پيش بعضى بيست و چهار ؛ و از اين طبيخ « 1 » دادن مناسب است : راوند نيم درم ، روناس يك درم ، سگنگور زرد سه درم ، گاو زبان و مثل آن بجوشانند و به قند شيرين كرده ، بدهند ؛ و اگر سقطه و ضربه بر سر واقع شود ، ماش و عدس مقشّر و گلنار كوفته به روغن گل و گلاب طلا كنند و اگر بر سينه و شكم واقع گردد و نفث الدّم ، يعنى خون برآمدن حادث گردد ، قرص كهربا يا گل ارمنى و دم الاخوين در نقيع « 2 » عدس بدهند ؛ و اگر كسى را به چوب و تازيانه و مثل آن زده باشند ، بهترين چيزى پوست گوسفند بود كه در حال از گوسفند جدا كنند و بر موضع « 3 » ضرب پوشند و تا ديگر روز برندارند و اگر قدرى خاكستر بر آنجا پاشند پس پوست بر روى آن پوشند ، بهتر بود و از مرداسنگ و اسفيداج و موم و روغن گل مرهمى ساخته ، بمالند . فصل دويم : در خلع و كسر خلع « 4 » بيرون آمدن زيادتى « 5 » استخوان بود تمام از مغاكى و گوى كه در استخوان ديگر باشد كه ميان هر دو اتّصال مفصلى بدان بود و وثء اندكى بيرون آمدن بود ، نه تمام و وهن كه وهى نيز گويند ، درد و كوفتگى بود كه به استخوان و آنچه به گرد آن درآمده است ، رسد . علامت انخلاع ظاهر شود از تغيّر شكل عضو و عدم قدرت بر جميع حركات آن عضو و از مقايسه « 6 » ، چنانچه دست عليل با دست صحيح مقايسه « 7 » كنند ؛ لكن خلع بازو و مفصل ورك را دشوار توان دانست ، زيرا كه سر عضد هرگاه كه متخلّع گردد ، در بغل افتد ، پس ظاهر نبود و سر سرون در اربيّه يا ناحيهء ورك افتد و اينجا گوشت بسيار
--> ( 1 ) . س ، ف : طبخ . ( 2 ) . نقيع : خيسانده . ( 3 ) . س : - موضع . ( 4 ) . س : - خلع . ( 5 ) . س : زبانى . ( 6 ) . س ، ف : مقالبه . ( 7 ) . س ، ف : مقالبه .